شمس الدين حافظ

204

سفينه حافظ ( فارسى )

ميان مهربانان كى توان گفت * كه يار من چنين گفت و چنان كرد كرا گريم كه با اين درد جانسوز * طبيبم قصد جان ناتوان كرد عدو با جان حافظ آن نكردى * كه تير چشم آن ابرو كمان كرد [ 144 ياد باد آنكه ز ما وقت سفر ياد نكرد ] 51 شماره مسلسل 193 ياد باد آنكه ز ما وقت سفر ياد نكرد * بوداعى دل غم‌ديدهء ما شاد نكرد آن جوانبخت كه مىزد رقم خير و قبول * بندهء پير ندانم ز چه آزاد نكرد دل به اميد صدائى كه مگر در تو رسد * ناله‌ها كرد در اين كوه كه فرهاد نكرد كاغذين‌جامه « 1 » بخونابه بشويم كه فلك * رهنمونيم بپاى علم داد نكرد سايه تا بازگرفتى ز چمن مرغ سحر * آشيان درشكن طرهء شمشاد نكرد كلك مشاطهء صنعش نكند نقش مراد * هر كه اقرار بدين حسن خداداد نكرد شايد ار پيك صبا از تو بياموزد كار * زانكه چالاك‌تر از اين حركت باد نكرد مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق * كه از اين راه بشد يار و ز ما ياد نكرد غزليات عراقيست سرود حافظ * كه شنيد اين ره دلسوز كه فرياد نكرد « 2 » [ 139 دلبر برفت و دل‌شدگان را خبر نكرد ] 52 شماره مسلسل 194 دلبر برفت و دل‌شدگان را خبر نكرد * ياد حريف شهر و رفيق سفر نكرد يا بخت من طريق محبت فروگذاشت * يا او بشاهراه حقيقت گذر نكرد من ايستاده تا كنمش جان فدا چو شمع * او خود گذر به من چو نسيم سحر نكرد « 3 » گفتم مگر بگريه دلش مهربان كنم * در سنگ خاره قطرهء باران اثر نكرد « 4 »

--> ( 1 ) سابقا براى تظلم رسم بود كه لباس كاغذى مىپوشيدند و بر روى آن عرض حال خود را مىنوشتند و اگر به دادشان نمىرسيدند خود را در مقابل حاكم يا سلطان آتش مىزدند حالا اگر اين كاغذين‌جامه به خون هم آغشته مىشد بيشتر باعث جلب توجه مىگرديد : ( 2 ) حافظ باشعار عراقى علاقمند بوده چنان كه غزل بالا را به همين مناسبت گفته است ( 3 ) در غزل 53 تكرار شده‌اند ( 4 ) در غزل 53 تكرار شده‌اند